شنبه هفدهم آذر 1386
هو البـــــــــــــــــــــــــاقی
برای عشق می نویسم / خدا رحمتش کند / مرحوم عشق را می گویم / وارسته بود / یادم است برای من مثل دایه بود / روحش قرین شادی / رنگ زندگی را او نشانم داد / فقیر بود و خانه به دوش / اما هر خانه ای را برای سکنی انتخاب نمی کرد / چند وقت هم میهمان من بود / باور نمی کنی که چه بی صدا آمد / قوت غالبش ساده بود / طعام شور دوست می داشت / به شوری اشک / حالا که نگاه می کنم می بینم انگار خانه ی دلم با وجود او پر نور و گرمتر بود / چه لحظاتی را با هم داشتیم / خدایش بیامرزد / نمی دانم چه شد / اصلا یادم نمی آید / بی صدا تر از آن که بیاید رفت / بعد از او گویی خانه ام ویران شد / حالا که خبر مرگش را شنیدم / در باورم نمی آید که دیگر نیست / خدا کند که پیدایش کنند / آن قاتل خدا نشناسش را.....
به قلم کارشناس اقتصادی اصغر رحیمی در 9:22 | | لینک به این مطلب
